روحانیت بهعنوان یک نهاد یا یک طبقه تأثیرگذار اجتماعی، همانند دیگر اقشار و نهادها مداوماً در معرض نظارت و ارزیابی اجتماعی قرار دارد. ایجاد ذهنیت اجتماعی نسبت به روحانیت هم ریشه در عملکرد و کارکرد این نهاد دارد و هم در ارزیابیهای ایجاد شده نوعی سازه اجتماعی است که در عرصه عمومی و در اثر ارزیابیها، ذهنیتسازیها، رفتارها و تعاملات اجتماعی شکل گرفته و استمرار مییابد. این وضعیت بهویژه پس از انقلاب اسلامی شدت، دامنه و عمق بیشتری یافته و روحانیت بطور مستمر در معرض نقد، ارزشیابی و بازاندیشی و قرار گرفتن در نقش و جایگاه و ارزیابیهای رفتاری قرار میگیرد. پیوند خوردن روحانیت باسیاست و قرار گرفتن در نقشهای سیاسی، نوعی انباشت انتظارات را برای روحانیت در پی داشته است که بخشی از آن طبیعی و بخشی نیز در نتیجه روندهای اجتماعی، ارزشیابیهای کارکردی، نقدهای درون و برون نهادی پدیدار گردیده است. این مقاله درصدد است نوع انتظارات از روحانیت، نقدها و چالشهایی که متوجه این نهاد شده است و فرایندی که بر این روند مستولی شده است را مورد توصیف و تحلیل قرار دهد تا ضمن تبیین انتظارات از نهاد روحانیت، نوع واکنش این نهاد به نقدها و ضرورتهای بازاندیشانه شرایط امروزین را مورد بازکاوی و بررسی قرار دهد.