دستیابی به تفاهم و اجماع در فرهنگ بشری مستلزم شکلگیری الگوها، روندهای بازاندیشی، روشهای ادراکی و شیوههای متقاعدکنندگی است که با مفهوم عقلانیت بیان میشود. هدف این نوشتار، تمهید مباحث نظری برای درک فرآیند تحول مفهوم عقلانیت اجتماعی و شیوههای تحکیم آن است. بررسی فرآیندهای شکلگیری عقلانیت در فرهنگ اسلامی و فرهنگ مدرن، حاکی از پارهای تفاوتها و مشابهتها است. فرهنگ اسلامی به کاراندازی قوة ادراک را مستلزم شناخت امکانات و محدودیتهایی میداند که در فطرت انسانی نهفته است، اما فرهنگ مدرن با عبور از مفهوم فطرت، چارچوبهای ادراک را برآیند بازاندیشی در فضای اجتماعی میداند. هر دو فرهنگ، بر جایگاه فضای اجتماعی در شکلگیری روالهای متقاعدکنندگی تأکید دارند. کنش ارتباطی به واسطه زبان، ساخت اجتماعی عقلانیت را ممکن میسازد. در فرهنگ اسلامی مفهوم عقلانیت بازتاب مباحثات پردامنه، نقدها، استدلالها و دلیلآوری در محیط فرهنگی سدههای نخست اسلامی است. طرح پرسشهای کنونی دربارة کفایت توان متقاعدکنندگی نظام دانایی در فرهنگ اسلامی به منزلة آن است که فضای اجتماعی از پویایی لازم برای بازاندیشی دربارة شرایط و اصول تفاهم و رسیدن به اجماع بهرهمند نیست. از این دیدگاه، فعال کردن فضای اجتماعی از طریق گفتگوهای انتقادی و متقاعدکننده رویکرد مؤثری برای بازسازی عقلانیت اجتماعی است.