انسجاماجتماعی از جمله بنیادیترین مسائل و مفاهیم جامعهشناسی است که از دغدغههای اساسی و اصلی نظریهپردازان بزرگ و مکاتب گوناگون جامعهشناختی بوده است. عوامل و زیرساختهای متفاوتی به عنوان بنیانهای انسجامآفرین تعریف گردیدهاند، اما با توجه به تمایزات و تفکیکناپذیری اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که در روندی مستمر پیوندها، یگانگی و همنوایی جمعی را به مخاطره میاندازند حفظ انسجام در سطوح خرد و کلان کماکان نیازمند نظریهپردازی و کاوشهای دقیق نظری است. این مقاله تلاش دارد ضمن نگاهی اجمالی به برخی از نظریات جامعهشناسی و بررسی اندیشه و دیدگاه افرادی همچون امیل دورکیم، یورگن هابرماس، تالکوت پارسونز، روندهای متأخر انسجامیابی و ضرورتهای نوین آن را مورد بازکاوی و بررسی قرار دهد. بررسی انسجام و مسأله ادخال اجتماعی و موانع آن، موضوع طرد و عدم پذیرش اجتماعی برخی از اقشار و گروههای اجتماعی و تأثیر آن بر حفظ پیوندها و انسجام جمعی و بررسی چارچوبهای اصلی انسجام اجتماعی در سطوح خرد و کلان در جهان معاصر، از دغدغههای اصلی این مقاله است که تلاش شده با رجوع به دیدگاههای معاصر در این زمینه، آن را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد. بررسی و تبیین وجوه چهارگانه انسجام شامل ابعاد «گفتمانی»، «ساختاری»، «ارتباطی» و «رفتاری» به عنوان بنیانهای پیونددهنده جامعه و تحلیل آثار تعاملی و دیالکتیکی آنها بر یکدیگر در فرایند انسجامیابی اجتماعی از اهداف اساسی این مقاله است.