اعتماد به عنوان یکی از بنیادیترین مفاهیم در عرصة سرمایههای اجتماعی در عین اینکه از عوامل متفاوتی تأثیر میپذیرد، واجد کارکردهای اساسی برای حیات جامعه میباشد. تحقیقات متفاوت در کشورهای گوناگون حاکی از این واقعیت است که دین و آموزههای دینی، سطح اعتماد بهویژه اعتماد تعمیمیافته اجتماعی را در جهت مثبت تقویت مینماید. ادیان الهی بر معارف و مبانی معرفتی و اعتقادیای تأکید میکنند که تعهد و احساس مسئولیت نسبت به دیگران در عین نظارت و کنترل درونی بر خویشتن، زمینههای ارتباطی و کنشهایی را تقویت مینمایند که برآیند کارکردی آن تقویت و تحکیم اعتماد اجتماعی است. سؤال بنیادینی که باید مورد تأمل و بازکاوی قرار گیرد این است که در آموزههای اسلامی چه اشارات و یا رویکردهایی قابل مشاهده است که ماهیتاً مقوم اعتماد بوده و جامعه انسانی به ویژه مؤمنان دینی را به سوی شفافیت، صداقت و روابطی عاری از بدبینی و سوءظن سوق میدهد. آموزههای اسلامی مشحون از اشارات و الگوهایی هستند که از نگاه جامعهشناختی، بنیانی برای اعتماد اجتماعی به شمار میروند. رویکرد عامگرایانه، تقبیح فزاینده نفاق، اصرار بر شفافیت و صداقت، فرهنگ مبتنی بر خوشبینی، تأکیدات مبنی بر کنترل درونی، ارتباطات متقابل تعمیمیافته و... از جمله مفاهیم و آموزههایی هستند که در نظام معرفتی اسلام اهمیت بنیادین دارند و هر یک با توجه به کارکردهای اجتماعی خود منشاء تطبیق اعتماد اجتماعی میگردند.