اعتماد به عنوان خمیرمایه و چسب نگهدارندة نهادهای اجتماعی و مدنی، تسهیلکنندة تبادلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و یکی از عناصر بنیادین جامعه دموکراتیک محسوب میشود. محققان برای اعتماد منشأ و منبعهای متفاوتی ذکر کردهاند؛ عدهای آن را برخاسته از خصایل فردی و جهتگیریهای شخصیتی دانستهاند و عدهای دیگر اعتماد را سازهای اجتماعیـ که تحت شرایطی به وجود آمده و تداوم مییابدـ محسوب میکنند. در این نوشتار از منظر فلسفی و فلسفه اجتماعی استدلال خواهد شد که منشأ اعتماد هرچه باشد، نوعی رابطة دیالکتیکی و تعاملی بین اعتماد فردی، اجتماعی و سیاسی وجود دارد. به طور خلاصه در صورت نامساعد بودن اوضاع اجتماعی و سیاسی، اعتماد فردی به مرور دگرگون میشود و با مساعد بودن و فراهم بودن اوضاع اجتماعی و سیاسی، بیاعتمادی، اندک اندک تغییر مییابد و تحول در سطح ابژکتیو به تحولی سوبژکتیو مبدل میشود.