مسأله عدالت همواره از جمله اصلیترین دغدغههای اندیشمندان بوده و ماهیت و نحوه تلفیق و اجرای آن، از پرسشهای ضروری و بنیادین تاریخ انسان است. عدالت به عنوان اصل بنیادین برای دفاع از سایر اصول، در حوزههای گوناگون به صورت مسألهای اساسی مـوردتوجه بوده است. با توجه به اینکه اجماع کاملی بر سر این مفهوم نیست و وجه ذهنی این مفهوم بسیار برجسته است و هر کدام از اندیشمندان به شیوهای سعی در تشریح و تبیین این مفهوم کردهاند. گرچه پرسش از عدالت، تاریخی به اندازه تاریخ اندیشه دارد؛ پرابهامی این مفهوم عموماً ناشی از آن است که فیلسوفان و اندیشمندانی که در این خصوص صحبت کردهاند، همواره از منظر فلسفی خاصی به این مفهوم توجه کردهاند و الزامـات آن فلسفه خاص را در تعریف عدالت، مورد بررسی قرار دادهاند. بنابراین اینکـه چـه وضعیتی عادلانه خوانده میشود، وابسته به معیارهایی است که با آن معیارها، عدالت اجتماعی تعریف شده است. از نظر روش، این نوشتار به منزله نوعی مطالعه اسنادی در قالب تک نگاری توصیفی و تحلیلی عمیق در حوزه عدالت اجتماعی در نحوه تخصیص فرصتها، منابع و در نظر گرفتن استحقاق در جامعه است. با توجه به جمعبندی نظریات و با الهام از آموزههای دین اسلام، باز تعریف عدالت اجتماعی در سیاستگذاریهای اجتماعی (از جمله در برنامههای پنج ساله توسعه کشور) ضرورت دارد. لذا نسخه پیشنهادی این نوشتار در تعریف عدالت اجتماعی، با توجه به سه اصل زیر است: 1. امکان دسترسی برابر به منابع و فرصتها برای همه مردم به لحاظ برقراری زمینه، گستره و دامنه منابع و امکانات (اصل برابری)، 2.توجه به اصل استحقاق، ضرورتها و شایستگیهای افراد (اصل نابرابری) و3. توجه به عدالت بازتوزیعی و گسترش چتر حمایتی دولت در قالب تبعیض مثبت برای انواع گروههای خاص، اقشار آسیبپذیر و معلولان (اجتماعی، جسمی و روانی).