شرایط، زمینهها و ساختارهای متفاوتی مداخله میکنند تا بخشهای متفاوت جامعه در نظام اجتماعی جذب و ادخال یابند یا این مسیر با انسداد و اختلال مواجه گردد. امروزه یکی از دغدغههای اجتماعی مکانیزمهای مربوط به ادخال اجتماعی و نقطه مقابل آن طرد اجتماعی است که باعث گردیده عوامل مختلف سیاسی، هویتی، ارتباطی، گفتمانی و اعتقادی موجب انزوا و طرد بخشهای خاصی از جامعه گردد. تأکید بر ترجیحات خاص و حمایتهای سیاسی و حقوقی از این عوامل تمایزبخش در طول تاریخ و حتی در ادوار اخیر به عاملی برای طرد و عدم جذب و حتی محرومیت از حقوق اجتماعی، بخشهای متفاوت اجتماعی صرفاً به دلیل مکانیزمها و یا عوامل تمایزآفرین تبدیل گردیده است. این نوع تمایزآفرینیهای محرومکننده که منشأ طرد و انزوای بخشهای متفاوت و یا اقشار گوناگون اجتماعی میگردد، با کارکردها و عواقب گوناگونی همراه است که وفاق، امنیت روانی و ذهنی اجزای جامعه، ایجاد سامان و ثبات اجتماعی و روانی را با اختلال و نابسامانیهای گوناگونی مواجه میسازد. نقش متغیرهای سیاسی، تاریخی، هویتی، مذهبی و جغرافیایی در این فرایند بسیار برجسته بوده است. سؤال این است که اسلام بهعنوان یک نظام اعتقادی و اندیشهگی واجد چه آموزههایی برای جذب و ادخال اجتماعی اقشار و طبقات متفاوت جامعه صرفنظر از تعلقات هویتی، اجتماعی و سیاسی آنهاست. این مقاله درصدد است با اشاره به نظامات حقوقی و گفتمانی اسلام، الگوی نظری و عملی جذب و ادخال اجتماعی اسلام را مورد بازکاوی و تحلیل قرار دهد.