اجتماعات بشری در مسیر رو به جلوی خود، مداوماً شرایط و موقعیتهای نوینی را تجربه و بازآفرینی میکنند. تغییر بخش انفکافناپذیر جامعه بشری و خصلت ماهوی آن را تشکیل میدهد که بشر در روند نوسازی، بازاندیشی مداوم خود آن را بازتولید و مجدداً مورد نقد و بازتکمیل قرار میدهد. عوامل گوناگونی در فرایند دگرگونی اجتماعی مداخله میکنند که هم نقش تحولات ذهنی، نظری و اندیشهای بشر در آن دخیل بوده و منشأ و مسبب دگرگونی شده است و هم عوامل عینی در بازیابی روندها و ایجاد زیرساختها و ساختارهای دگرگونساز نقشآفرین بوده است. تاکنون عوامل گوناگونی بهعنوان متغیرهای دگرگونیآفرین مورد توجه و تأکید اندیشمندان کلاسیک و متأخر قرار گرفته است. کلاسیکها نقش عوامل ساختاری را برجستهتر ساختند و متأخرین عوامل و زمینههای خرد و دقیقی که در جهان جدید نقشآفرین هستند را مورد بازنمایی قرار دادهاند. آنچه اهمیت دارد عبور از قرائتهایی است که هم برای تمامی اجتماعات بشری و هم در تبیین علت تغییر، علل و عوامل یگانه و محدودی تأکید میکردند. امروزه کمتر اندیشمندی است که با تک سبببینی و برجستهسازی متغیر و یا عامل خاص، دگرگونی را تبیین و آن را مورد تأکید قرار دهد. بالعکس امروزه تئوریها، قرائتها و نظریات گوناگونی پدیدار گردیدهاند که از نقش نسبی متغیرهای گوناگون در فرایند تغییر رمزگشایی میکنند. بلندپروازیهای جامعهشناسان نخستین جای خود را به توجه به عواملی داده است که در فرایند زندگی روزمره و در نقش عواملی بومی، خاص و غیرتعمیم یافته مداخله میکنند. این مقاله در پی تبیین نقش برخی از عواملی است که در جهان جدید منشأ دگرگونیهای متفاوت در عرصههای فرهنگی و ساختاری گردیدهاند. برای تحقق این هدف نقش هشت عامل شامل: 1- گفتمان 2- تمایزات اجتماعی 3- جریانهای فرهنگی 4- رشد دانش و معرفت 5- مصرف فرهنگی و ارتباطات 6- فشار و محرومیت 7- پذیرش و یا طرد هستی اجتماعی 8- انطباقیابی و شمولیت اجتماعی- گفتمانی بهعنوان زیرساختهای تغییر در جهان جدید مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.