وضع کنونی تفاهم اجتماعی در ایران، بازتاب تحولاتی است که طی فرایند شکلگیری نظم سیاسی و دگرگونی ساخت اجتماعی رخ داده است. از نظر تاریخی، ایران همواره زیستگاه گروه های اجتماعی با پایگاه ها و نگرش های متفاوتی بوده، بر زمینة همین تفاوت ها، رسیدن به درک مشترکی از یکدیگر برای تداوم همزیستی اهمیت یافته است. این نوشتار با رویکردی تحلیلی کوشیده است تحولات ساخت اجتماعی در ایران را از میانة قاجار دنبال کند، و با مرور تحولات دورة مشروطیت و شکلگیری رژیم پهلوی، به بررسی وضعیت تفاهم اجتماعی و موانع آن در دورة جمهوری اسلامی بپردازد. همانند تفاهم، موانع اجتماعی تفاهم نیز برآیند تجربه های زیستی افراد و گروه های اجتماعی است که به طور گفتمانی شکل گرفته است. آنچه این تجربه های زیستی را به موانع تفاهم تبدیل میکند، نسبت آن صورتبندی های گفتمانی معارض در برابر گفتمان مسلط است. از اینرو، علاوه بر زمینه های تاریخی، اجتماعی و سیاسی، میتوان به نحوة شکلگیری موانع اجتماعی تفاهم در نسبت با گفتمان ها پی برد. در این نوشتار، الگوهای تفاهم اجتماعی در نسبت با پنج مجموعة گفتمانی در تعارض با گفتمان مسلط بررسی شده است تا نشان داده شود که چگونه این الگوها در نقش موانع اجتماعی تفاهم عمل می کنند.