روحانیت در جامعه ایران، دارای سابقه طولانی و پایگاه شناخته شده و مشروعی است که به دلیل گذشته تاریخی و اقبال اجتماعی صورت گرفته از آن، از فرایند گفتگو و کنش ارتباطی مستمری با جامعه برخوردار بوده است، ولی در سایه تحولات اجتماعی صورت گرفته در چند دهه گذشته و همچنین سیر شتابان و صعودی تحولات اجتماعی در این کنش ارتباطی، ابهامات، وقفهها و شکافهایی بوجود آورده است. اما بررسی وضعیت اجتماعی نشان میدهد، روحانیت بهعنوان یکی ازپر نفوذترین و قدرتمندتریننهادمدنی درایران به مؤلفههای متعددی برای بازسازی و استمرار کنش ارتباطی در قالب تحول ساختاری نیاز دارد؛ و اولین اقدام، پذیرفتن هویت مخاطب جدید بهعنوان یک کنشگر منتقد و گزینشگر است. اقدام بعدی، توان ارتباط با مخاطب جدید است که در قالب فنورزی و مهارتافزایی ارتباطی در فضای انتقال و دریافت پیام، معنا پیدا می کند. زیرا پیام ارسالی علاوه بر تطبیق با شرایط و موقعیتهای جدید، باید از فصاحت، بلاغت، جذابیت و نو بودن کافی برای مخاطب برخوردار باشد. علاوه بر قدرت برقراری ارتباط، توجه به محتوای پیام و یا موضوع ناب محوری دینی نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. همچنین توجه به اندیشهورزی اجتماعی(تولید گفتمان) به جای توسل به رویکردپادگفتمانی(مخالفت ورزی) میتواند زمینه کنش ارتباطی را هموار و تسهیل نماید. زیرا تولید پادگفتمان صرفاً عکسالعمل منفعلانه در ایجاد گفتمان یا بازسازی گفتمانهای رایج است. لذا برای برقراری و استمرار کنش ارتباطی در جامعه، تنها با تولید گفتمان بر بستر تعاملات اجتماعی و متناسب با شرایط و موقعیت جدید جامعه میتوان در این فرایند( تعامل) حضور داشت. همچنین توجه به این نکته لازم است که مؤلفههای فوقالذکر علاوه بر تأثیر گذاری مستقل دارای تأثیر گذاری چند گانه و هم افزا نیز هستند که عدم توجه به هر کدام باعث تأخر کارکردی دیگری نیز می گردد.