در علوماجتماعی دیدگاههای متعددی اهمیت تضاد در جامعه را رد کرده و یا به حداقل رساندهاند یا آن را با دیدگاه اسپنسر درباره کشمکش و درگیری اجتماعی جایگزین میکنند. بین این دو دیدگاه افراطی، فضای قابل توجهی برای ما وجود دارد تا «تضاد» را به عنوان یک رابطه در نظر بگیریم؛ این چیزی است که تضاد را از رفتارهای مربوط به جنگ و از هم گسیختگی متمایز میکند. جامعهشناسی روشهای مختلفی از سبکهای مختلف تضاد اجتماعی را ارائه میدهد. این یک مسأله تئوریک نیست بلکه تجربی و تاریخی است: آیا ما حداقل نباید شماری از کشورهای خاص را از دوران صنعتی که تضاد اجتماعی در آنها ساختاری حکمفرما بود و طی آن جنبش طبقه کارگر که در مقابل کارفرماها قرار داشتند را با دوران جدید که با انواع دیگری از تضادها با جهتگیریهای فرهنگی بیشتر مواجهاند، بررسی و از هم متمایز کنیم؟ در هر یک از انواع تحلیلها، مفهوم تضاد باید بهوضوح از بحران متمایز شود، حتی اگر به لحاظ ظاهری هر دو موضوع واقعیت اجتماعی همسویی باشند.