یکی از دغدغههای بشر در تمامی اعصار دستیابی به تعریف و معنای دقیقی از زندگی است تا با اتکاء به آن بتواند به درجهای از ثبات ذهنی، آرامش درونی و میل به کاوش و پویایی و بویژه رهایی از حیرانی و سرگشتگی دست یابد. جهد مستمر بشر در طول تاریخ برای پاسخگویی به این مسأله کماکان استمرار دارد و اهمیت و کارکردهای بنیادین آن در زندگی و جهتیابی آن برای رسیدن به مقاصد، این روند را احتسابناپذیر کرده است. برخی از خداناباوران با نفی مسأله معنا و یا فروکاستن آن به ابعاد مادی و این جهانی، به نیستی، حیرانی و ملالآوری زندگی تأکید دارند. اما خداباوران و دیناندیشان صرفنظر از نوعی باور و اعتقاد، الگویی از معناشناسی برای زندگی ارائه کردهاند که منشاء آرامش، غایتگرایی و جهتمندی آنان به سوی مقاصدی روشن شده است. این مقاله درصدد است با اتکاء به نظریات اندیشمندان، فلاسفه و آموزههای عقلانی، نقش خداوند در معنایابی زندگی و آثار کارکردی آن را مورد بازکاوری و تحلیل قرار دهد. ریشهکاوی استدلال های عقلانی در کنار تبیین آثار کارکردی جایگاه خداوند در معنایابی در کانون بررسی این مقاله قرار دارد.