شهر به عنوان زیستبوم یا مکانی برای تعاملات اجتماعی و زندگی جمعی جامعه انسانی با هویت و اسم مشخص میباشد، اما ممکن است به موازات رشد و گسترش روزافزون و داشتن جمعیت زیاد و متراکم ـ که عمدتاً شامل جمعیت بالای یک میلیون نفر استـ تبدیل به «کلانشهر» شود،کلانشهرها در معنای ایدهآل خود دارای منابع و امکانات متعدد از جمله انواع بزرگراهها، امکانات ورزشی، فرهنگی، آموزشی و گردشگری زیادی هستند و از اهمیت سیاسی، اقتصادی، بازرگانی و فرهنگی زیادی برخوردارند و از مراکز مهم اقتصادی و تجاری هر کشور بهحساب میآیند؛ از این رو از آنها به عنوان «مادر شهر» نیز یاد میشود اما مفهوم «کلانشهر» در جامعه ما و برخی کشورهای دیگر به علت رشد نامتوازن و عدم تحقق همزمان شهرنشینی و صنعتی شدن، با مشکلات متعددی روبهرو است.به واسطه ساختار پیچیده و ناهمگون اجزاء و عناصر موجود در آنها، مسائل و معضلاتی در حوزههای فردی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی را به دنبال داشته که شرایط زندگی در کلانشهرها را با ناپایداری و عدم قطعیتهایی همراه ساخته است. نوشتار حاضر حاکی از آن است که کلانشهرها از ناپایداری و عدم قطیعت در حوزههای فردی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی رنج میبرند؛ چرا در حوزه فردی شاهد جایگزینی عقلانیت ابزاری به جای عواطف و فرهنگ یاریگری و ریشه دواندن احتیاط، محافظهکاری و نگرانی در وجود انسان کلانشهری میباشیم؟ در حوزه اجتماعی آنچه بیش از همه توجهات را به خود جلب میکند، کاهش امنیت اجتماعی است که میتوان آن را ناشی از عواملی چون تراکم جمعیت، عدم تجانس و ناهمگونی جمعیتی، کاهش سرمایه اجتماعی، حاشیهنشینی، فقر و بیکاری در کلانشهرها دانست. در ضمن دوگانگی هویتی و تضاد فرهنگی و نیز توسعه فرهنگ فقر، عدم قطعیتها در حوزه فرهنگی، را به رخ میکشد و معضلاتی چون پایین بودن سرانه فضای سبز، آلودگی محیطی، آلودگی صوتی، تراکم وسیله نقلیه و کمبود پارکینگها، ناپایداریها را در حوزه زیست محیطی ترسیم مینمایند.