اقتصاد مقاومتی به عنوان الگوی گفتمانی مطرح گردیده است تا بتواند روندهای اقتصادی کشور را در شرایط متحول به گونهای مدیریت نماید که ضمن گذار از بحرانها و فشارها، زیرساخت و بنیانی بیافریند که به گفتمان مسلط اجتماعی مبدل و هژمونیک گردد. آنچه این فرایند را تسهیل و تقویت مینماید ظرفیت و توان این گفتمان در «اجتماعی شدن» و جذب منابع و خواستها و ظرفیتهای اجتماعی در عین پاسخگویی به نیازها، مطالبات و مطلوبیتهای عمومی در دو سطح فردی و اجتماعی است. عوامل گوناگونی میتوانند این فرایند را تسهیل و یا مانع تحقق آن گردند، عواملی مثل «مفصلبندی صحیح گفتمان»، «تعریف نظام معنایی»، «غیریتسازی مناسب»، «جذب و بسیج منابع وسرمایههای اجتماعی»، «تبدیل گفتمان به امر کارکردی» و «رفع مقاومتها و غلبه بر تعارضاتدرونی» از جمله این بنیانها و زیرساختها به شمار میروند. در عین حال چالشهایی در این فرایند وجود دارد که آگاهی و وقوف بر آنها با توجه به نوع مقاومتها و تعارضات و ساختارشکنیهایی که علیه این گفتمان وجود دارد، از ضرورتهای بنیادین موفقیت این گفتمان به شمار میرود.